هفته 29 بارداری
سلم دختر قشنگم عاشق اون شیطونیا و تکونا و لگداتم 3 شب پیش دمدمای صبح ساعت 5/20 چنان لگد محکمی زدی که من یه آآآآآآآآی بلند گفتم و از خواب بلند شدم. ضربه به قدری مهلک! بود که دیگه خواب از سرم پرید و هرچقد تلاش کردم دیگه خوابم نبرد. هیچی دیگه دوتایی بیدار موندیم تو واسه خودت بازی و ورجه وورجه میکردی و منم پابه پای تو بیدار و لذت میبردم همون روز قرار بود با بابایی واسه بار سوم برم آز دیابت بارداری بدم.دفه اول که دومرحله ای بود با 50گرم گلوگز، متاسفانه قندم 165 بود و بالا.واسه همین دکتر یه آز 4مرحله ای نوشت تا بتونه قطعی بگه دیابت دارم یا نه.من و بابا خیلی خیلی ناراحت بودیم و غصه میخوردیم.آخه همینجوریش من خیلی بی میلم به غذا و کم میخور...
نویسنده :
مریم
20:15

